كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
986
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
فرمود كه چنانچه سلاطين پيشين را علماى آن زمان به عدل و خير ارشاد مىكردهاند ، شما نيز هرچه بر من واجب مىدانيد بگوييد « 1 » و مرا تحسين مكنيد كه مزاج مرا خوش نمىآيد و اين سخن از آن جهت نيست كه شما معتقد من شده فايدهء ملكى باشد « 2 » چه للّه الحمد كه بسطت مملكت كه ما را حضرت عزّت ارزانى داشته از امثال اين تكلّفات مستغنى است بلكه نظر بر آن است كه شكر بعض نعمتها و كرمهاى الهى به جاى آورده باشيم . علما چون دانستند كه آن سخن از سر صدق است بعضى از نيك و بد و ظلم و عدل كه در ممالك واقع بود بازنمودند و هم در آن مجلس مفتيان و متديّنان را به امينى ديوان اعلى نامزد اطراف ممالك ربع مسكون گردانيد تا به غور قضايا رسيده خار فرار از پاى مسكينان برآورده هرچه به ناواجب گرفته باشند از مال خزانه كه در آن طرف باشد بازدهند و صورت حال نوشته با خود آورده به عرض رسانند تا قواعد ظلم به كلى منهدم شود و فرمود كه در مراسم جهانستانى سعىهاى بليغ رفت . بعد ازين ، نيّت و عزيمت به شعار جهاندارى مصروف است و قولى فرمود كه رعايا بىانديشه ، قضايا به عرض رسانند و امرا و وزرا در دفع ظلم و رفع جور اهمال نورزند . عالميان بدين عواطف اميدوار شدند و همه از سر صدق دست نياز به درگاه كارساز برآورده مىگفتند :
--> ( 1 ) . ظف ( به اختصار ) : « درين عصر شما مرا هيچ ارشاد نمىكنيد و از كردنى و ناكردنى هيچ با من نمىگوييد . ايشان به اتفاق زبان ادب به معذرت برگشادند كه به حمد اللّه تعالى بندگى حضرت از مواعظ و نصايح امثال ما مستغنى است بلكه همگنان را از افعال و اقوال شما طريق رشادى بايد آموخت . صاحبقران از آن كلمات - اگرچه در واقع چنان بود - اعراض نمود و فرمود كه مرا سخنان تكلفآميز كه بر سبيل ستايش و تحسين گويند اصلا خوش نمىآيد . » ( ج 2 ص 388 - 387 ) . ( 2 ) . ظف : « اين سخن نه از براى آن مىگويم كه مردم معتقد و هواخواه من شوند و مرا از آن فايدهء ملكى يا مالى باشد . »